بيتالغزل يا شاهبيت، بيتى است كه از لحاظ زيبايى و دقّت، داراى نكتههاى دقيق و ظريف باشد و امتيازات خاصّى نسبت به ساير ابيات داشته باشد.[1]
تكبيتها و شاهبيتهاى وحشى به قدرى جذّاب و دلنشين و پرمعنى است كه حكم مثل ساير را در بين عوام و خواص پيدا كرده و مشهور زبانها گشته است.
سبك هندى به علت مدت طولانى زمانى بيش از دو قرن و نيم شاعران زيادى به ظهور رسيدند و غزلهاى فراوانى سرودند. با وجود كثرت تعداد شاعران و نيز غزلسرايان به تناسب
زمانى و پيدايش مضامين و تعابير مختلفى كه هر كدام ريشه در اوضاع و احوال اجتماعى و زندگى روزمره مردم داشت به تكبيت، شاهبيت يا بيتالغزل معروف شد. تعدادى از ابيات و
اشعار وحشى به سبب اينكه رابطه تنگاتنگ با زندگى شخصى و واقعيّات و خصوصيّات اجتماعى وى داشت و از سلامت و عذوبت خاصّى برخوردار بود مشهور گشته و بر سر زبانها
افتاده است. اينك تعدادى از تكبيتهاى معروف وحشى را ذيلاً مىآوريم:
از جهت به كار گرفتن هنرهاى قصيدهسرايى يعنى تشبيب و تخلّص و تأبيد
تشبيب را قسمت پيش درآمد اوايل قصيده گويند كه در ذكر محاسن و خوبيهاى معشوق حالات عشق و عاشقى، توصيف مناظر طبيعى و غيره است كه شاعر بايد با ذوق و قريحه خاصّ از آن مقدّمه به متن اصلى قصيده گريز زند و به مدح و ستايش يا تهنيت و تعزيت بپردازد. تشبيب را نسيب يا تغزّل نيز مىگويند، در ضمن اگر شاعر در اين گريز مهارت و زبردستى به خرج دهد به آن حسن تخلّص، حسن مَخْلَص و حسن خروج نيز گفته مىشود كه در واقع خارج و منتقل شدن از مقدّمه به مقصود اصلى است. تشبيب يكى از مهمترين اركان قصيده است كه شاعر بايد با ذوق و ابتكار خاصّ نسبت به حسن انجام آن اهتمام ورزد.[1]
نمونهاى از حسن تخلّص فرّخى آورده مىشود:
خجسته باشد روى كسى كه ديده بود خجسته روى بت خويش بامداد پگاه
اگر نبودى بر من خجسته ديدن تو خداى شاد نكردى مرا به ديدن شاه
وحشى با مدّعيان عشق ميانه خوبى ندارد و آنان را خوشبخت مىداند زيرا اينان از گروهى هستند كه در عشق ورزيدن ادّعاى گزاف و بيهوده دارند و با اينكه واقعا و حقيقتا عاشق نيستند، در نزد معشوق ارزشمندند. با يك جهان بىحرمتى باز با حرمتاند. وحشى مدّعى را چون مرغى مىداند كه با وجود آنكه در قفس عشق اسير نيست معشوق او را به دانه فريب مىدهد.
وحشى به آبروى معشوق اهمّيّت خاصّى مىبخشد؛ با عشق زيادى كه در درون سينهاش نهفته است و مىخواهد به وصال برسد امّا از ترس آنكه مبادا معشوقش بدنام گردد، از وى دورى مىگزيند. وحشى از اينكه دلبرش شمع بزم غير گردد؛ با هر بىره و رويى رو به رو بنشيند، در جمع هر بىباكى، بىباكانه قرار گيرد، با هر نااهلى اختلاط و معاشرت كند، اظهار تأسف مىكند؛ زيرا معتقد است تمام اين اعمال و حركات منجر به ريختن آبروى معشوقش مىگردد.
به نظر وحشى براى نيل به رفاه و آسايش خاطر، اختيار نمودن گوشه عزلت و دامن مراقبت فراهم چيدن است. خود را به خلوت خفّاش دعوت مىكند به دليل آنكه آفتاب حقيقت و روشنايى به كنج كلبه تاريك و تنگ او پرتوافشانى نمىكند پس بايد دامن عزلت در گوشهاى خلوت و خالى از اغيار اختيار نمود تا به روشنايى هدايت و رستگارى رهنمون شد.
هواى طبع تشويشات دارد خوش بيا وحشى به اطمينان خاطر گوشهاى بنشين مرفّه شو
*ديوان: 143
وحشىنشين به خلوت خفّاش كافتاب نايد به كنج كلبه تاريك و تنگ تو
از قرن نهم به بعد عدهاى از شاعران سعى نمودند كه از تقليد و تكرار بپرهيزند و غزل را با احساسات صميمانه و صادقانه بسرايند. وحشى، اهلى و هلالى و عدّهاى كه خود را منتسب به مكتب وقوع مىدانستند و حتّى بعضى «وقوعى» تخلّص مىكردند از اين گروه بودند. امّا يك مشكل وجود داشت و آن اين بود در سرزمينى كه زن حضور در اجتماع نداشته و بردن نامش با غيرت افراد و كسان وى همراه بود از اين رو مجالى براى بيان احساسات صميمانه عاشقانه باقى نمىگذاشت و تنها راه عشق ورزيدن به همجنس بود. در پى اين مرحله عدّهاى از شاعران به امّيد صلات و عطاياى پادشاهان هندى روانه آن سرزمين شدند و اين شيوه به «هندى» موسوم شد. سبك هندى بيش از دو قرن در كمال و رونق بود و سرانجام به ابتذال گراييد.[1]
يكى از ويژگيهاى سبك هندى اين است كه شاعر در رو به رويى با عالم بيرون بيشتر به حالات روحى و نفسانى خود توجّه مىكند و به تعبيرى ديگر بجاى آنكه شاعر در طبيعت قرار گيرد و آن را توصيف نمايد، طبيعت در روح و فكر و انديشه شاعر جاى گرفته و بر شعر او تأثير مىگذارد.[2] اين امر نيز در اشعار وحشى ديده مىشود زيرا قبل از وصف طبيعت به قواى روحى و باطنى و وجود پردرد و اندوه خود نظر دارد.
در شعر شعراى سبك هندى از جمله وحشى تركيبات عاميانه و اصطلاحات روزمرّه، تمثيل و ارسال المثل ديده مىشود كه ريشه در زندگى عوام و جامعه و مردم جامعه دارد.
وحشى معتقد است هر كسى نمىتواند درد عشق را درك كند مگر اينكه خودش صاحب درد شود، همانگونه كه حال تنهاگرد را تنهاگرد مىداند كه چيست، آتش سردى كه درون سنگ را بگدازد كسى مىداند كه داراى آه سرد بوده باشد، بازى عشق را عقل در نمىيابد، بايد باده عشق را نوشيد و هر كس يك پيمانه از باده عشق را بنوشد مىتواند عشق را و صد درياى زهر آن را درك كند. پس بايد عاشق بود تا درد عشق را درك نمود.
از قرن نهم به بعد عدهاى از شاعران سعى كردند كه با استفاده از احساسات صميمانه و صادقانه در غزل از تقليد و تكرار بپرهيزند. عدّهاى از شاعرانى كه خود را به مكتب وقوع وابسته مىدانستند چون وحشى، اهلى و هلالى از اين شيوه استفاده نمودند. ولى متأسفانه اين روش مشكل غزل فارسى را كه به ابتذال كشيده شده بود، حل نكرد.[1]
مشكل عمده اين بود كه شعرا نمىتوانستد احساسات طبيعى عاشقانه خود را به طور فاحش و آشكارا بيان دارند زيرا حضور زن در جامعه عيب بود و بردن نام او با غيرت كسان و آشنايان و نزديكانش همراه بود و يگانه راه بيان عشق ورزيدن و عشقبازى نمودن، عشق به همجنس بود. بسيارى از شاعران در ملأ عام در كوچه و بازار و مراكز عمومى و اجتماعى به اين امر تظاهر مىكردند و در جستوجوى معشوق قدم مىنهادند، امّا اين شيوه هم گرهى از مشكلات غزل فارسى كه به ابتذال كشيده شده بود باز نكرد. به دنبال اين مرحله رويداد تازهاى در شعر فارسى ايجاد شد شاعران پارسىگوى به اميد صلات و عطاياى شاهان و اميران هند رهسپار سرزمين هندوستان شدند كه سبك مخصوص شعرشان به سبك «هندى» مشهور گشت.[2]
اقوال مختلفى اعم از موافق و مخالف در مورد چگونگى نامگذارى شيوه هندى وجود دارد كه به شرح ذيل است:
عدّهاى معتقدند اين شيوه، روش انديشه شاعران پارسىزبان هندوستان بوده است زيرا فلسفه لطيف بودا كه توأم با دقيقهيابى و نكتهسنجى است در غزليّات فارسى و همه آثار هنرى آنان هويدا شده است و شاعران ايرانى به سبب توسعه روابط سياسى، تجارى، بازرگانى و مسافرتهاى متوالى و حتّى اقامتهاى طولانى نيز از اين شيوه تأثيرپذيرفتهاند به همين دليل شيوه مورد بحث را بايد «هندى» ناميد.
گروهى ديگر بر اين عقيدهاند؛ اگرچه شيوه شاعران فارسىزبان هند بر روى شعر فارسى تأثير گذاشته است ولى تفاوتى بين اشعار شعراى پارسىگوى هندى و ايرانى وجود دارد. شعراى پارسىگوى هندى در سرودن اشعار خيالپردازى و نكتهسنجى همراه با تعقيدهاى لفظى و معنوى افراط مىكردند، در حاليكه در شعر شعراى پارسىگوى ايرانى اين شدّت دقيقهيابى اشعار ديده نمىشود. پس بايد شيوه شاعران فارسىزبان هند را «هندى» و شيوه شاعران فارسىزبان ايرانى را كه بازار رونق شعرشان در اصفهان بوده است «اصفهانى» و يا به مناسبت تقارن دوران حكومت پادشاهان صفوى با اين روش «صفوى» ناميد.
رساله حاضر در دو بخش شرح احوال زندگى وحشىبافقى و نقد تحليل آثار وى نگاشته شده است.
در پيشگفتار به زمانه زندگى وحشى، تاريخ عصر وحشى، يزد در عصر وحشى و وحشى و سبك هندى اشاره شده است.
در كلّيّات به مباحثى چون وحشى و مديحهسرايى، سوكنامههاى وحشى و كيفيّت آنها، داستانسرايى وحشى و مقايسه او با داستانسرايان همعصرش، هزل و هجو در اشعار او
و كيفيّت آنها، نازكخياليهاى سبك هندى و چگونگى تخيّل وحشى در صور خيال او، تمثيل و ارسالالمثل در شعر وحشى و نيز تكبيتها و شاهبيتها؛ پرداخته شده است.
در قسمت دوّم رساله كه نقد و تحليل آثار وحشىبافقى است ابتدا غزلهاى وحشى مورد تحقيق و بررسى قرار مىگيرد و به نكاتى چون غزلسرايى در عصر وحشى، عشق زمينى
و عشق عرفانى و درصد دخالت هر يك در غزلهاى وحشى، مضمون غزلهاى وحشى، واژگان غزلها و فاصله گرفتن واژگان غزلهاى او از واژگان سنّتى غزل، نفوذ لغات و اصطلاحات
عاميانه در غزلها، تازگى توصيفها و مقدار تقليدها، صنايع ادبى در غزلهاى وحشى و درصد متوسّط آن، وحشى و پيروى او از غزلهاى سعدى و ديگران، مقايسه غزلهاى وحشى و
ديگر گويندگان سبك هندى، انعكاس احوال شخصى در غزلهاى وحشى، اصالت احساس در غزلها، مكتب واسوخت و دخالت آن در غزلسرايى وحشى و تعقيدهاى كلامى در غزلهاى
او؛ اشاره مىشود.
در قسمت قصايد ممدوحان وحشى، قصايد در مدح ائمّه و مقايسه آن با ديگر مديحهسرايان مذهبى، توصيف در قصايد، تازگى توصيفها يا تكرارى بودن آنها، وزن قصايد و تنوّع اوزان يا
عدم تنوّع، مقايسه قصايد او با قصايد معاصران و قدما از جهت به كار گرفتن هنرهاى قصيدهسرايى، اشارات تاريخى در قصايد وحشى و مقدار مبالغه و غلوّ در ستايشهاى وحشى از
ممدوحان؛ مورد بحث و بررسى قرار مىگيرد.
در قسمت مثنويها وزن هر منظومه، تعداد بيت هر منظومه، موضوع هر منظومه، شروع داستان هر منظومه، خلاصه داستان، سابقه آن در ادبيّات فارسى يا عربى، چگونگى
توصيفها، هنر داستانسرايى وحشى با مثالهايى از شعر او، صنايع ادبى و پرهيز وحشى از افراط در صنايع آن هم در روزگارى كه صنعتسازى در اوج بوده است، انعكاس احوال زمانه
و آداب و رسوم؛ بيان مىگردد.
در قسمت تركيببندها و ترجيعبند موضوع تركيببندها و ترجيعبند، كيفيّت هنرى تركيببندها و ترجيعبند و اشارهاى به تركيببند معروف وحشى و علل اشتهار آن، مورد بررسى
قرار مىگيرد.
در قسمت قطعات موضوع قطعات و تنوّع موضوعى، هزل و طنز در قطعات و مقايسه قطعات وحشى با قطعهسرايان معروف از قبيل: ابنيمين و ديگران مورد بحث قرار مىگيرد.
در قسمت رباعيّات مضامين عمده رباعيّات وحشى، توفيق وحشى در ايجاز كلام، رباعىسرايى در عصر وحشى و اينكه بيشتر براى مادّه تاريخ به كار مىرفته است و نيز وحشى و
مادّه تاريخسرايى مورد نقد و تحليل قرار مىگيرد.
در اين رساله سعى شده است، گفتنىها گفته گردد و مطالب و مضامين عمده و شاخصى كه در اشعار وحشى به چشم مىخورد، بيان گردد و مورد نقد و تحليل قرار گيرد.
همان گونه كه گفته شد، سخنان وحشى ساده، سليس، روان و پرسوز و گداز است كه در زمان خويش مشهور خاصّ و عام گشته و نهتنها در ايران شهرت داشت بلكه آوازهاى فرامرزى پيدا كرده بود. سخنش بر سر زبانها و طبع لطيف و حسّاسش مدّ نظر بسيارى از مردمان گشته بود. وحشى نوپرداز و مبتكرى متخصّص بوده است. در عين حال سادگى الفاظ و عبارات از سبكى نوين و جديد كه گذشتگانش از آن بىبهره بودهاند، مدد جسته است و خود نيز به تازگى بيانش اشاره دارد:
منم امروز كه از فيض قبول نظرت هرچه گويم همه مقبول خواص است و عوام
نه از اين لفظ تراشان عبارت سازم لفظهاشان همگى خاصّ و معانى همه عام
هست از گفته اين طايفه تا گفته من آنقدر راه كه از بتكده تا بيت حرام
روش كلك من از خامه ايشان مطلب كه كلاغ ار چه بكوشد نشود كبك خرام ...
از آنجايى كه وحشى پاكباز، بلندطبع و داراى همّت والا بوده است هيچ گاه نخواسته است شعر را وسيله مدح پادشاهان و ديگر اشخاص قرار دهد. او چون ديگر سرايندگان همعصرش هيچگاه به دربار باشكوه شاهان هند نرفت و يا به مدح و ستايش شاهان صفوى نپرداخت. وحشىِ آزاده و سرافراز با وجود تهيدستى و فقر و بىچيزى نمىخواسته با مدح پادشاهان به زر و زيور و زاد و برگ برسد تا با اين روش رياكارانه ارزش خود را پايين ببرد. وحشى براى بدست آوردن روزى و رهايى از فقر و تنگدستى به ستايش فرمانروايان يزد و كرمان و مدح شاه تهماسب پرداخت ولى هيچگاه به دربار نرفت و شاعر دربارى نشد.