نگاه از ديدگاه وحشى

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

نگاه از ديدگاه وحشى

وحشى در نگاه گرم اوّل معشوق مى‏سوزد در حالى كه نمى‏داند «اين شعله تغافل طاقت‏گداز چيست؟»

وحشى از اداى نگاه نهانى معشوق پى به مهربانى پنهانى مى‏برد. چشمها سخن مى‏گويند. همان گونه كه چشم محبوب وحشى از ظاهر حال زارش خبر مى‏پرسد. نگاه دلبر وحشى قاصد صد لطف نهان است. به نظر وحشى، نگاهها و چشمها، آدمى را از سخن گفتن بى‏نياز مى‏سازد.

 

ما خود بسوختيم در اوّل نگاه گرم

اين شعله تغافل طاقت‏گداز چيست؟

 

از ما اگر كناره كنى حايلى بكن

امّا نگاه را ز نگار احتراز نيست؟


*ديوان: 32 و 33

 

تو منكرى و ليك به من مهربانيت

مى‏بارد از اداى نگاه نهانيت


*ديوان: 45

 

چشمش از ظاهر حالم خبرى مى‏پرسيد

غمزه‏اش نيز به جاسوسى راز آمده بود

 

بود هنگامه من گرم چنان ز آتش شوق

كه نگاهش به تماشاى نياز آمده بود

 

غير داند كه نگاهش چه بلا گرمى داشت

زان كه در بوته غيرت به گداز آمده بود

 

چه اداها كه نديدم چه نظرها كه نكرد

بنده‏اش من كه عجب بنده‏نواز آمده بود


*ديوان: 62

 

دوش پر عربده‏اى بود و نه آن است امروز

نگهش قاصد صد لطف نهان است امروز

 

روى در روى و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبان است امروز


*ديوان: 95


خونين است چشم به چشم تو و نگاه نهانى

رسالت دل و جان سوى هم ز راه نهانى

 

ز خون وحشى اگر منكرى نگاه به من كن

كه بگذرانم از آن چشم صد گواه نهانى


*ديوان: 159