مضامين غزل هاي وحشي - اهمّيّت زيبايى معشوق در نظر وحشى

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

اهمّيّت زيبايى معشوق در نظر وحشى (حُسن عشق مى‏آفريند)

معشوق وحشى چون يوسف زيباست كه دلها را مسخّر فرمان خود كرده است و افراد بسيارى را به كنگره عشق خود اسير كرده است. از آنجايى كه معشوق همه ناز است و عاشق همه نياز، وحشى از معشوقش فرمان ناز طلب كرده و دست نيازش را به سويش دراز مى‏كند.



بگذشت دور يوسف و دوران حسن توست

هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست

 

 

بسيار سر به كنگره عشق بسته‏اند

آنجا كه طاق‏بندى ايوان حسن توست

 

فرمان ناز ده كه در اقصاى ملك عشق

پروانه‏اى كه هست ز ديوان حسن توست

 

زنجير غم به گردن جان مى‏نهد هنوز

آن مويها كه سلسله‏جنبان حسن توست

 

آبش هنوز مى‏رسد از رشحه جگر

آن سبزه‏ها كه زينت بستان حسن توست

 

دانم كه تا به دامن آخر زمان كشد

دست نياز من كه به دامان حسن توست

 

تقصير در كرشمه وحشى نواز نيست

هر چند دون مرتبه شأن حسن توست



*ديوان: 23 و 24

 

اسير جلوه هر حسن عشقبازى هست

ميان هر دو حقيقت نياز و نازى هست

 

ز هر درى كه نهد حسن پاى ناز برون

بر آستانه آن در سر نيازى هست



*ديوان: 42

 

اى قامت تو جلوه ده شيوه‏هاى حسن

در هر كرشمه تو نهان صد اداى حسن

 

خواهى بدار و خواه بكش، ناپسند نيست

مستحسن است هرچه بود اقتضاى حسن

 

سلطان حسن هرچه كند حكم، حكم اوست

بگذار كار حسن به تدبير و راى حسن



*ديوان: 135