اصالت احساس در غزلها

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

اصالت احساس در غزلها

(يعنى چه مقدار حقيقى و چه مقدار طبع‏آزمايى صرف است.)

 

همان گونه كه قبلاً توضيح داده شد، چون محتواى غزليّات وحشى از امورى است كه مستقيما و دقيقا از زندگى شخصى و احوال درونيش نشأت مى‏گيرد، از اينرو با زبان سليس و ساده به ابراز احساسات قلبى و مكنونات درونى خود مى‏پردازد. به تصريح مى‏توان گفت وحشى خالصانه‏ترين غزلها را سروده است. احساس وحشى همان احساس درونى و روحى وى است. احساس عشق و عاشقى و شوريدگى و پريشانى وجود اوست. از اينرو احساساتش از اصالت خاصّى برخوردار است كه از انگيختگى درونى و رويدادى واقعى برخوردار است. در واقع مى‏توان گفت نوعى حسب حال نويسى و واقعه‏گويى دارد و چون سخنش از دل برمى‏آيد لاجرم بر دل مى‏نشيند. البته وحشى گاهى احساسات درونيش را در قالب طبع‏آزمايى و هنرنمايى با استفاده از صنايع بديعى زيور و زينت مى‏بخشد ولى هيچ گاه مفهوم و مضامين را دشوار و مشكل نمى‏سازد.[1]

 

شواهدى از اصالت احساس حقيقى و واقعى در شعر وحشى:

 

گلشن حسنى ولى بر آه سرد ما مخند     آه اگر يابى كه تأثير هواى سرد چيست*ديوان: 32

 

در ميان اشك شادى گم شدم روز وصال

اين چنين روزى كه ديدم خويش را گم‏مى‏كنم



*ديوان: 109

 

پشت رقيب را همه قرب است و منزلت

مردود درگه تو همين ما فتاده‏ايم



*ديوان: 124

 

صد فصل بهار آيد و بيرون ننهم گام

ترسم كه بيايى تو و در خانه نباشم



*ديوان: 125

 

ما اجنبى ز قاعده كار عالميم

بيهوده گرد كوچه و بازار عالميم



*ديوان: 130

 

شواهدى از اصالت احساس در قالب طبع‏آزمايى در شعر وحشى:

 

جگر زد آبله وز ديده مى‏چكد نمكاب

كه بخت شور به ريش جگر نمكريز است



*ديوان: 19

 

شده است ديده وحشى شكوفه‏دار و هنوز

در انتظار ثمر زان نهال نوخيز است



*ديوان: 19

 

اى خدنگ غمزه ضايع كن به ما هم ناوكى

تا بداند جان ما كاماجگاه تير كيست



*ديوان: 29

 

در گلستانى چو شاخ گل نمى‏جنبى ز جا

مى‏توان دانست كاندر پاى در خاريت هست



*ديوان: 39

 

ندارد اشتياق وصل شيرين، كوهكن، ورنه

به ضرب تيشه صد چون بيستون از پيش بردارد

 

*ديوان: 51



دى كه مى‏آمد ز جولانگاه شوقى مست ناز

نرگسش بر گوشه دستار خوش تركانه بود



*ديوان: 58

 

آن زلف مكن شانه كه زنجير دل ماست

بر هم مزن آن سلسله را شانه نگهدار



*ديوان: 94

 

برخاست باد شرطه و زورق درست ماند

از موج خيز رستم و ديدم كرانه هم



*ديوان: 110

 

محيط جانب من بين و عذر رفته بخواه

كه سخت رخش گريزى به زير زين دارم

 

مكن تغافل و مگذارم از كمند برون

كه صيد بيشه بسيار در كمين دارم



*ديوان: 124

 

حك كردنى چو نقطه سهويم بر ورق

ما خال عيب صفحه رخسار عالميم



*ديوان: 130

 

نوبهار آمد ولى بى‏دوستان در بوستان

آتشين ميلى است در چشمم نهال ارغوان



*ديوان: 139

 

 

 


[1]×. مؤتمن، زين‏العابدين: تحوّل شعر فارسى: 388 و 389.