انعكاس احوال زمانه

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

انعكاس احوال زمانه

 

وحشى از دو رنگى و نفاق مردمان كه بويى از صدق و صفا و صميميّت نبرده‏اند، مى‏رنجد زيرا وى جهان را از صاف‏دلان و پاك‏ضميران خالى مى‏بيند:

 

صدق ندارد نفس هيچ كس      صادق اگر هست بود صبح و بس

 

بر سر اين لوح رقم مختلف       نيست يكى راست به غير از الف ...

 

*ديوان: 291

 

... بگذر از اين طايفه ماروش

بر صفت مار به آزار خوش

 

خيز و منه پا به سر راهشان

بشنو و مگذر ز گذرگاهشان

 

پاى نهى در ره افعى به خاك

ليك كنندت دم فرصت هلاك

 

تا نشوى همچو زمين پايمال

دور نشين از همه گردون مثال ...



*ديوان: 392

دعوت وحشى به عزلت و گوشه‏نشينى و دورى از مردم:

 

روى به مردم منما چون پرى

تا طلبندت به صد افسونگرى

 

رخ منما و ز همه در پرده باش

بر صفت روز گذر كرده باش



تا چو كند ياد تو در دل گذار

روى دهد گريه بى‏اختيار

 

بگذر از اين طايفه پرده در

پرده‏نشين باش چو نور بصر

 

رسم وفا نيست در اهل جهان

همچو وفا پاى بكش از ميان

 

باش به غزلتگه خود پا به گل

تا نروى از در كس منفعل



*ديوان: 392

وحشى از اوضاع پردرد و نابسامان خويش در رنج است از اينكه اهل هنر رخت بر بسته‏اند و امّيدى به صدق و صفاى مردم نيست، اظهار تأسّف و تأثّر مى‏كند:

 

روى زمين ز اهل هنر رفته‏اند

اهل هنر زير زمين خفته‏اند

 

صافى از اين دهكده باقى نماند

گشت تهى شيشه و ساقى نماند



*ديوان: 391