مضامين غزل هاي وحشي - مجادله عقل و عشق

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

 

مجادله عقل و عشق

وحشى معتقد است تا زمانى كه عقل وجود داشته باشد امكان راه‏يابى به مقام بهشتى عشق ميسّر نمى‏گردد. وحشى به تصريح بيان مى‏دارد: «عقل را با عشق و عاشق را با سامان دشمنى است.»

وحشى آرزوى طلسم عشقى دارد كه عقل در بيرون آن سرگردان باشد. وى خطاب به عقل مى‏گويد كه دكّانش را برچيند و از دنياى بدمستى عشق بيرون رود.

 

عقلرا با عشق‏وعاشق را به‏سامان دشمنى‏است

بى‏خرد وحشى كه در انديشه سامان ماست



*ديوان: 20

 

بهشتى هست نام آن مقام عشق و حيرانى

ولى تا عقل هست آنجا نشايد رفت آگه شو



*ديوان: 143

 

اى رقم‏فريب عقل از تو بسوخت هستيم

خانه سياه مى‏كند نسخه كيمياى تو



*ديوان: 146

 

آرزو دارم طلسمى رخنه او بسته عشق

عقل سرگردان در آن بيرون و من حيران در او



*ديوان: 147

 

اى عقل برچين اين دكّان از چارسوى عافيت

كامد به بدمستى برون رطل پياپى خورده‏اى




*ديوان: 153