توصيف در قصايد، تازگى‏توصيفها يا تكرارى بودن آنها

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

توصيف در قصايد، تازگى‏توصيفها يا تكرارى بودن آنها

 

همان گونه كه گفته شد، سخنان وحشى ساده، سليس، روان و پرسوز و گداز است كه در زمان خويش مشهور خاصّ و عام گشته و نه‏تنها در ايران شهرت داشت بلكه آوازه‏اى فرامرزى پيدا كرده بود. سخنش بر سر زبانها و طبع لطيف و حسّاسش مدّ نظر بسيارى از مردمان گشته بود. وحشى نوپرداز و مبتكرى متخصّص بوده است. در عين حال سادگى الفاظ و عبارات از سبكى نوين و جديد كه گذشتگانش از آن بى‏بهره بوده‏اند، مدد جسته است و خود نيز به تازگى بيانش اشاره دارد:

منم امروز كه از فيض قبول نظرت    هرچه گويم همه مقبول خواص است و عوام

نه از اين لفظ تراشان عبارت سازم     لفظ‏هاشان همگى خاصّ و معانى همه عام

هست از گفته اين طايفه تا گفته من       آنقدر راه كه از بتكده تا بيت حرام

 

روش كلك من از خامه ايشان مطلب      كه كلاغ ار چه بكوشد نشود كبك خرام ...

*ديوان: 246 و 247


وحشى در قصايدش از برترى خود نسبت به ديگر شاعران اشاره مى‏كند، خود را لفظ تراش نمى‏داند بلكه سخنانش را همگى مملوّ از مطالبى مى‏داند كه مقبول خاصّ و عام است و يك سر و گردن از ديگر شاعران و سخن‏سرايان دوران خود بالاتر است. البتّه وحشى به سرايندگان ديگر نظر داشته و مضمونهاى شعرى آنان را
گهگاه در اشعار خود به كار مى‏گرفته است.

در بيت:

 

جهان را بخششت بى‏بحر و كان است

دل و دستت به جاى بحر و كان است



به اين بيت انورى نظر داشته است:

 

گر دل و دست بحر و كان باشد

دل و دست خدايگان باشد[1]



پرواضح است وحشى خود صاحب سبك بوده و در استفاده از عبارات و كلمات و الفاظ ابتكار و نوآورى به خرج مى‏داده ولى روش او در قصيده‏سرايى از تقليد از آثار گذشتگانى چون: انورى، فرّخى و سعدى دور نبوده است.

البتّه همان گونه كه مولوى غزل ـ مثنوى دارد يعنى قالب شعريش مثنوى است ولى محتواى آن به غزل شبيه است، وحشى نيز قصيده ـ غزل دارد يعنى قصيده‏هايش قالب ظاهرى قصيده را دارند ولى مضمون آنها به غزل شبيه است. وحشى در قصايدش حتّى از تير نگاه ممدوح سخن به ميان آورده است آنجا كه مى‏گويد:

 

بزن بر جانم آن تير نگاه صيد غافل كش

كه در شست تغافل بود و رنگين داشت پيكان را

كمان ناز اگر اين است و زور بازوى غمزه

چه جاى دل كه روزن مى‏كند در سينه سندان را

چه سرها كز بدن بيگانه سازد خنجر شوخى

چه افتد آشنايى با ميانت طرف دامان را

درستى در كدامين كوى دل ماند نمى‏دانم

كه آن مژگان كج مى‏آزمايد زخم چوگان را ...

 

وحشى: 165

حال مى‏پردازيم به موضوعاتى كه وحشى در قصايدش به كار گرفته است و آنها عبارتند از: حسن ممدوح، تير نگاه، غمزه و كرشمه، بلنداقبالى، مناعت طبع و عزّت نفس، جود و سخا، خشم و غضب و قهر،
اصطلاحات صوفيانه و عارفانه، دعوت به رويگردانى از دنياى دون و تعلقات و دلبستگيهاى مادّى، خطرهاى راه عشق، مقام والاى سالك، توصيف طبيعت و دريا روضه رضوان بودن تفت، عدل و انصاف، دولت پاينده ممدوح، بلبل و گل و گلستان و گلزار، توصيف باغ، حكومت پرامنيّت و آسايش و آرام، بداقبالى خويشتن، پيروزى و چيرگى ممدوح وحشى حتّى بعضى قصايدش را با دعاى ممدوح آغاز مى‏كند:

 

الهى تا زمين باد و زمان باد

به حكمت هم زمين هم آسمان باد

 

كمين جولانگه خورشيد رايت

فضاى باختر تا خاوران باد

 

زمين مسند گه كمتر غلامت

بساط قيروان تا قيروان باد

 

پناه ملك و ملّت ميرميران

كه امرت حكمفرماى جهان باد

 

جناب و سدّه فرهنگ و بختت

ملاذ و ملجأ پير و جوان باد



*ديوان: 192

وحشى در مدح خود را گداى درگاه ممدوح مى‏داند امّا نوع گدايى را از ديگر گدايان متمايز مى‏كند.

 

... كه گداى توام نه از همه كس

همه كس داند از صغار و كبار

 

چون دگر شاعران نيم كه مرا

بر گدايى بود هميشه مدار ...



*ديوان: 203

وحشى درتوصيف قصايد از عناصر طبيعت و حتّى اشياء مدد مى‏گيرد بر تخت نشستن غياث‏الدّين محمّد ميرميران را ناشى از سعد بودن عقل و دولت مى‏داند كه همراهى كردند:

 

... در چنين وقتى همايونى و فرّخ ساعتى

زد به دولت خيمه بيرون داور جم اقتدار ...



ديوان: 205

وحشى حتّى در قصايدش از بخت بد خود شكوه و گلايه مى‏كند و اگر زمانى خوش طالعى به سراغش آيد آن را ناشى از يك توجّه و نظر و عنايت سلطان نامدار غياث‏الدّين محمّد ميرميران مى‏داند. وحشى با بزرگوارى و علوّ همتى كه در خود به وديعت دارد، مدايح سودمند را متعلّق به خود نمى‏داند، بلكه به سخن وابسته مى‏داند:

 

... شاها توجّه تو سخن مى‏كند نه من

ورنه من از كجا و زبان سخن گزار ...




ديوان: 209

وحشى در ثناى ميرزاى كام‏بخش كامكار صد زبان مى‏خواهد تا آن را يك به يك نثار كند نامرادى ايّام درون پرسوز و گداز وحشى را رنج مى‏دهد:

 

... سنگباران شدم از دست غم دهر و هنوز

بخت سرگشته‏ام از خواب نگردد بيدار

 

چند باشم به غم و غصه ايّام صبور

چند گيرم به سر كوچه اندوه قرار ...



ديوان: 216

قصايد وحشى نسبت به غزليّاتش مشكل‏تر است و در توصيف جنگ و جنگاورى و يا برترى ممدوح از ستارگان و عناصر طبيعى برجسته، به شكلى بيان شده كه براى فهم آن نياز به تفكّر بيشتر دارد:

 

... نهى تو شد چنان كه دو پر گاله دو صبح

دوزد عروس مهر بهم بهر چادرش ...

 

رخش براق فعل تو زيبد به وقت آب

سطل مه سه روزه پر از آب كوثرش ...

 

در حيرتم كه چون ز درون بر برون بتاخت

روز نخست گشت چو صورت مصوّرش ...



ديوان: 224

وحشى علاوه بر اينكه مضمونهاى نسبتا ديرياب در قصايدش دارد از رديفها و قوافى دشوارى استفاده كرده است چون اكحل، زحل، حلل، حنظل، مكحل، اطول، لعل، بصل، لاتسئل، مرحل، كتل، اجلال، نوال، استعجال، مسام، ضرغام، رديف دشوار آبله، لولاك، سماك، سكاك، چالاك، فتراك و ... .

با نيم‏نگاهى به اشعار انورى وجه تسميه و افتراق بين اين دو شاعر بزرگ مشخص مى‏گردد:

انورى چون وحشى از كمال حسن ممدوح سخن به ميان مى‏آورد و نوعى مضمون غزل را در قصيده‏اش مى‏گنجاند. بهار را به زيبايى وصف مى‏كند، از لب نوشين ممدوح سخن به ميان مى‏آورد:

 

نوش لب لعل تو قيمت شكّر شكست

چين سر زلف تو رونق عنبر شكست ...



ديوان: 25

به توصيف عيد و باغ مى‏پردازد. از جود و بخشش ممدوح سخن به ميان مى‏آورد كه:

 

گردن و دست بحر و كان باشد

دل و دست خدايگان باشد



از هنرمنديها و سخنوريهاى ممدوح دم مى‏زند و از هجران و فراق يار دم مى‏زند نامه‏اى به خاقان سمرقند
ركن‏الدّين مى‏نويسد كه مطلعش رنج تن و آفت جان و مقطع آن درد دل و سوز جگر است. انورى قصايد ديرفهمى دارد كه از سليس بودن و سادگى سخنش مى‏كاهد:

 

جرم خورشيد چو از حوت درآيد به حمل

اشهب روز كند ادهم شب را ارحل ...



ديوان: 71

شهرت و برجستگى نام و نشان ممدوح، شكوه و گلايه از چرخ چنبرى، و نفاق تير و قصد ماه و كيد مشترى،[2] همگى توصيفاتى است كه وحشى كمابيش از مضمون آنها بهره گرفته است و در قصايدش از آن استفاده كرده است. به طورى كه همان گونه كه گفته شد: قصيده با مطلع:

 

«گر دل و دست بحر و كان باشد

دل و دست خدايگان باشد»



را تضمين كرده است.

انورى از رديفها و قوافى مشكلى در شعرش استفاده نموده است چون ارجل، منهل، احكل، مصقل، احوال، جُعَل، زلل، مهمل، افواه، اشباه، افواه، جباه، علّيّين، حصين، عنين، مائين، معين، اوژن، ذقن، شمن، وسن، الكن، توسن، مكمن، ريمن، قارن، ذوالمن، سدوم، مزكوم، غمام، اغنام، مسام، ظلام، اعتصام، عظام، فطام، قاقم، قلزم، ابكم، ادهم، معجم، معيل، عويل، كحيل، اكليل، ريبال، صلصال، امتثال، لاتسأل، طلل، المقل، الكفل، مبتذل، اعتدل، مكتحل، على‏الاطلاق، الاعناق، محاق، استحقاق، اسحق، احراق و ... .

با توضيحاتى كه داده شد تتبّع و پيروى وحشى نسبت به شاعران گذشته چون انورى، فرّخى و سعدى مشخّص گرديد كه در توصيف قصايد به آنها نظر داشته است و با هنرمندى خاصّ و ابتكارى كه از خود به خرج داده بر زيبايى قصيده‏هايش افزوده است.

 

 


[1]×. مقدمه نخعى بر ديوان وحشى: صدويك.

[2]×. گزينه اشعار انورى ابيوردى، انتخاب و شرح دكتر منيره احمد سلطانى، چاپ اوّل 74، انتشارات نشر قطره.