تك‏بيت‏ها و شاه‏بيت‏ها

بخش دوّم: نقد و تحلیل آثار وحشی بافقی
تنظیمات نوشتاری

تك‏بيت‏ها و شاه‏بيت‏ها

 

بيت‏الغزل يا شاه‏بيت، بيتى است كه از لحاظ زيبايى و دقّت، داراى نكته‏هاى دقيق و ظريف باشد و امتيازات خاصّى نسبت به ساير ابيات داشته باشد.[1]

تك‏بيت‏ها و شاه‏بيت‏هاى وحشى به قدرى جذّاب و دلنشين و پرمعنى است كه حكم مثل ساير را در بين عوام و خواص پيدا كرده و مشهور زبانها گشته است.

سبك هندى به علت مدت طولانى زمانى بيش از دو قرن و نيم شاعران زيادى به ظهور رسيدند و غزلهاى فراوانى سرودند. با وجود كثرت تعداد شاعران و نيز غزلسرايان به تناسب

زمانى و پيدايش مضامين و تعابير مختلفى كه هر كدام ريشه در اوضاع و احوال اجتماعى و زندگى روزمره مردم داشت به تك‏بيت، شاه‏بيت يا بيت‏الغزل معروف شد. تعدادى از ابيات و

اشعار وحشى به سبب اينكه رابطه تنگاتنگ با زندگى شخصى و واقعيّات و خصوصيّات اجتماعى وى داشت و از سلامت و عذوبت خاصّى برخوردار بود مشهور گشته و بر سر زبانها

افتاده است. اينك تعدادى از تك‏بيتهاى معروف وحشى را ذيلاً مى‏آوريم:

 

اى كه دل بردى ز دلدار من آزارش مكن

آنچه او در كار من كرده است در كارش مكن

ديوان: 142

پر است شهر ز ناز بتان نياز كم است

مكن چنانكه شوم از تو بى‏نياز مكن

*ديوان: 135

 

تغافلها زد امّا شد نگاهش عذرخواه من

كه صد ره گشت بر گرد سر و چشمش نگاه من

*ديوان: 137

 

ترك ما كردى برو همصحبت اغيار باش

يار ما چون نيستى با هر كه خواهى يار باش

 

*ديوان: 99

 

 

 

چه كم مى‏گردد از چشمت بلاگردان نازم كن

نگاهى چند نازآلوده در كار نيازم كن

*ديوان: 137

 

خوش آن غرور كه وام دو صد جواب سلام

به يك كرشمه ابرو ادا تواند كرد



*ديوان: 53

 

روم به جاى ديگر دل دهم به يار ديگر

هواى يار دگر دارم و ديار دگر



*ديوان: 92

 

روى در روى و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبان است امروز؟

 

*ديوان: 95

 

سبو به دوش و صراحى به دست و محتسب از پى

نعوذ باللّه‏ اگر پاى من به سنگ برآيد

 

*ديوان: 83

 

شهرت عشق كند زمزمه حسن بلند

شد ز يوسف سخن عشق زليخا مشهور



*ديوان: 94

 

طاير بستان پرستم ليكنم پر باز نيست

گلشنم نزديك امّا رخصت پرواز نيست



*ديوان: 37

 

ما چو پيمان با كسى بستيم، ديگر نشكنيم

گر همه‏زهر است چون‏خورديم،ساغر نشكنيم



*ديوان: 117

 

مى‏توانم بود بى‏تو، تاب تنهاييم هست

امتحان صبر خود كردم شكيباييم هست



*ديوان: 40

 

هرچه گويى آخرى دارد به غير از حرف عشق

كاين همه گفتند و آخر نيست اين افسانه را




*ديوان: 10

 

يك همدم و همنفس ندارم

مى‏ميرم و هيچ كس ندارم

 

گويند بگير دامن وصل

مى‏خواهم و دسترس ندارم



*ديوان: 131

 


[1]×. فرهنگ مصطلحات ادبى واژه‏نامه مفاهيم و اصطلاحات ادبى فارسى، سيما داد، انتشارات مرواريد، چاپ اوّل، 1371: 51.